هاله انسانی

هاله انسانی,
● هـالهٔ نورانـی انسان
میدان ظریف انرژی اطراف انسان هاله نام دارد. این انرژی حیاتی تجلی چند بعدی انرژی درخشان کیهانی است، که کالبد فیزیکی را در برگرفته، در آن نفوذ می‌کند و به آن حیات و معنا می‌بخشد.
هاله، تصویر کامل زندگی ما است. هاله در برگیرنده‌ی آگاهی ما است، همه‌ی افکار و احساسات و آگاهی ما از آن منشأ می‌گیرند. هاله شامل تمام تجربیات زندگی ما از لحظه‌ی تولد تا لحظه‌ی مرگ است. همچنین هاله شامل همه‌ی خاطرات گذشته زندگی ما است، که از طریق سرنوشت )کارما ) پیشاپیش معین شده است.
هاله، کالبد زنده و چند بعدی آگاهی ما است، که افکار و احساسات واقعی را نشان می‌دهد، زیرا همواره به واقعیت درونی ما پاسخ می‌دهد. در واقع، وضعیت کالبدهای نامرئی، لایه‌های هاله‌ای و چاکراها می‌تواند به واسطه‌ی تجربیات ماو نحوه پاسخ ما به‌آنها، هر روز با روز پیش‌متفاوت باشد. با مشاهده‌ی ساختار و رنگهای هاله می‌توانیم اطلاعات مهمی درباره‌ی سلامت جسمی، عاطفی، ذهنی و روحی فرد کسب کنیم. رنگها بازتاب سلامت کلی هاله هستند. یک هاله‌ی سالم دارای رنگهایی شفاف، روشن و درخشان است. رنگهای کدر در هاله نشان دهنده‌ی مشکل یا بیماری هستند. محل و شدت گرفتگی و عدم کارآیی انرژی می‌تواند شدت و مرحله‌ی بیماری را نشان دهد.
رنگها همچنین بازتاب وضعیت ذهنی و عاطفی ما هستند. مثلاً رنگ غالب زرد در هاله، یا تابش رنگ زرد قوی در کالبد ذهنی، نشان دهندهٔ تمایل به زندگی، تجربه و تفکر است. هاله از کالبدهای جداگانه و در عین حال مرتبط با آگاهی و لایه‌های انرژی اتری تشکیل شده است. چهار کالبد نامرئی آگاهی که مشخص کننده‌ی شخصیت، ادراک،‌روش زندگی و عواطف روحی ما هستند عبارتند از:
کالبد اتری، کالبد عاطفی، کالبد ذهنی و کالبد معنوی
همچنین هاله دارای هفت لایه‌ی مجزای انرژی است، که به نحو بنیادی با آنچه سیستم چاکرا می‌نامیم و در طول نخاع قرار گرفته است در ارتباطند. اصولاً تفاوت بین لایه‌ی هاله‌ای و یک کالبد هاله‌ای این است:
« یک کالبد هاله‌ای، کالبدی از شعور و آگاهی است. یک لایه‌ی هاله‌ای نمود فعالیت چاکرا در هاله است.»
● چهار کالبد نامرئی هاله نورانـی انسان
۱) کالبد اول: کالبد علّی / کالبد معنوی
کالبد معنوی، کالبد آگاهی همراه با مسیر واقعی معنوی و خط مشی زندگی ما است. کالبد معنوی والاترین سطح توانایی بالقوه و بازتاب توانایی ما برای آشکار ساختن استعدادهای بالقوه روحی در زمین است. اصل و بنیاد واقعیت وجود ما، ابراز « وجود » است، واین علت نهایی هستی ما است. کالبد معنوی که کالبد علّی نیز نامیده می‌شود، بالاترین نوسان را در بین کالبدهای هاله‌ای دارد. بسته به میزان تکامل روحی ما، این کالبد می‌تواند تا فاصله ۹۰ سانتیمتری از کالبد فیزیکی وسعت داشته باشد. کالبد معنوی، سفید رنگ و درخشان است و حاوی ماهیت واقعی روحی ما است. « آگاهی علّی در رابطه با ماهیت موضوع است، در حالی که آگاهی ذهنی جزئیات موضوع را مطالعه می‌کند. کالبد علّی نشانگر ماهیت ماده و علل واقعی نهفته در پس توهم ظاهر است… سطح علّی دنیای واقعیت‌ها است… و با ماهیت و طبیعت بنیادی چیزها در ارتباط است. شفابخشی در این سطح قویتر از کالبد ذهنی است. »
۲) کالبد دوم: کالبد ذهنی
کالبد ذهنی یک نقشه‌ی کلی از پتانسیل روحی ما است. به هر حال این پتانسیل ( توان بالقوه ) برای بروز و به مرحله‌ی تجربه در آمدن، نیاز به طرح‌های انرژی دارد. این طرح‌های انرژی به صورت افکار ( آگاهانه و ناخودآگاه ) در کالبد ذهنی ذخیره شده‌اند. طرح‌های ذخیره شده در کالبد ذهنی، چارچوب مشخصی را برای بروز شخصیت درونی ایجاد می‌کنند. « خود »، اندیشه‌های واقعی را از طریق کالبد ذهنی بیان می‌کند و آشکار می‌سازد. کالبد ذهنی به صورت یک نور زرد طلایی دیده می‌شود که از ناحیه سر و شانه‌ها می‌تابد و اطراف تمام بدن گسترش می‌یابد. وقتی فرد روی یک فرآیند ذهنی تمرکز می‌کند، کالبد ذهنی بزرگتر و روشن‌تر می‌شود. کالبد ذهنی که تا فاصله حدود ۳۰ سانتیمتر از بدن امتداد دارد، افکار را به کالبد عاطفی انتقال می‌دهد، که نسبت به افکار، واکنشهای عاطفی نشان می‌دهد، مانند عشق، ترس، شادی، خشم و غیره. یک کالبد ذهنی متعادل برای انسان، روشنی و هدایت به ارمغان می‌آورد.
۳) کالبد سوم: کالبد عاطفی / اثیری
کالبد عاطفی نسبت به کالبد اتری سیال تر و دارای نوسان بالاتری است. کالبد عاطفی که بازتاب کیفیت و شدت عواطف است، به صورت ابرهایی رنگین و متحرک دیده می‌شود. در هنگام ضربه و شوک به نظر می‌رسد که این بخش ناگهان از وجود ما بیرون می‌پرد، و نوعی « بی حسی عاطفی » ایجاد می‌کند، که به ما فرصت می‌دهد تا به تدریج خود را با حادثه تطبیق دهیم. کالبد عاطفی که کالبد اثیری نیز نامیده می‌شود، جایگاه عواطف ما است. کالبد عاطفی پل بین ذهن و کالبد فیزیکی است. انرژی عاطفی ما بر ترسها، امیدها، عشقها و دردهای ما حاکمیت دارد. کالبد عاطفی، شدت و طبیعت بروز شخصیت فرد را در سطح فیزیکی کنترل می‌کند. کالبد عاطفی ( کالبد اثیری ) نمایشگر آرزوها، خلقیات،‌احساسات، تمایلات و ترسهای ما است. « خود » عاطفی، بیان « خود » ذهنی ما است. کالبد عاطفی بیان کالبد ذهنی است. گرفتگی عاطفی مانع آشکار شدن و شفافیت افکار و خط مشی در کالبد فیزیکی می‌شود.
انرژی کالبد عاطفی بر کالبد اتری تأثیر می‌گذارد، که آن هم به نوبه‌ی خود بر کالبد فیزیکی تأثیر دارد.
۴) کالبد چهارم: کالبد اتری
کالبد اتری به صورت رنگ یا سایهٔ آبی – خاکستری دیده می‌‌شود و تقریباً به فاصله ۵/۲ سانتی متر از کالبد فیزیکی وسعت دارد. کالبد اتری مسؤول انتقال انرژی حیاتی از میدان انرژی کیهانی به کالبد فیزیکی است. کالبد اتری از ماده‌ی اتری یا نامرئی تشکیل شده است و طرح بنیادی کالبد فیزیکی را تشکیل می‌دهد. هر سلول کالبد فیزیکی، یک قرینه‌ی اتری دارد. کالبد اتری به عنوان یک فیلتر نیز عمل می‌کند. انرژی کیهانی از طریق کالبد معنوی، ذهنی،‌عاطفی و اتری به جسم فیزیکی می‌رسد. کالبد اتری، سطح حد واسط بین کالبد فیزیکی و سایر کالبدهای نامرئی هاله است. هرگاه جریان انرژی قطع شود، کالبد فیزیکی دچار اشکال می‌شود و اگر این عدم تعادل تصحیح نشود، بیماری در کالبد فیزیکی نمودار می‌شود. هر یک از کالبدهای نامرئی هاله، با سایر کالبدها در ارتباط است.
● هفت سطح هاله نورانـی انسان
۱) لایه‌ی اول: لایه‌ی اتری
کالبد اتری ( تشکیل شده از اتر که حالتی بین ماده و انرژی است ) از خطوط ظریف انرژی تشکیل شده است، مانند یک شبکه‌ی درخشان از پرتوهای نور سفید – آبی. ساختار شبکه مانند لایه‌ی اتری در حرکت مداوم است. این لایه تا فاصله حدود ۵/۰ تا ۶ سانتیمتر از کالبد فیزیکی وسعت دارد. رنگ لایه اتری از آبی روشن تا آبی تیره متغییر است. ساختار این لایه با کالبد فیزیکی یکسان بوده، تمام جزئیات آناتومی و ارگانها را در بر می‌گیرد.
۲) لایه‌ی دوم: لایه‌ی عاطفی
لایه‌ی احساسات، ساختار آن سیال تر از لایه‌ی اتری است و با کالبد فیزیکی یکسان نیست. این لایه به صورت ابرهایی رنگین، از جنسی ظریف با حرکت سیال و مداوم، دیده می‌شود، که نشان دهنده‌ی طیف کامل عواطف ما است. فاصله‌ی حاشیه‌ی این لایه از کالبد فیزیکی ۵/۲ تا ۵/۷ سانتیمتر است.
۳) لایه‌ی سوم: لایه‌ی ذهنی
جنسی ظریفتر از کالبد عاطفی دارد. این لایه به صورت نوری به رنگ زرد روشن که اطراف سر و شانه می‌تابد و اطراف کل بدن وسعت پیدا می‌کند، دیده می‌شود. حاشیه این لایه ۵/۷ تا ۲۰ سانتیمتر از کالبد فیزیکی فاصله دارد. کالبد ذهنی، یک کالبد ساختاری نیز هست. این کالبد حاوی ساختار اندیشه‌های ما است… شکلهای افکار در این لایه قابل مشاهده‌اند.
۴) لایه‌ی چهارم: لایه‌ی اثیری
کالبد اثیری فاقد شکل ثابت است و از ابرهایی از رنگ تشکیل شده است. وسعت آن تا فاصله‌ی حدود ۱۵ تا ۳۰ سانتیمتر از کالبد فیزیکی است. این کالبد ما را با بعدهای بالاتری از واقعیت ارتباط می‌دهد. این سطح، راه ورودی سطح اختری است.
۵) لایه‌ی پنجم: لایه‌ی کلیشه‌ای اتری
این لایه حاوی طرح کلیشه‌ای تمام اشکال موجود در سطح فیزیکی است. این لایه الگوی کاملی برای لایه اتری است. وسعت آن تا فاصله ۴۵ تا ۶۰ سانتیمتر از کالبد فیزیکی است.این سطحی است که صوت تبدیل به ماده می‌شود. لایه‌ی کلیشه‌ای اتری هاله، فضایی خالی یا منفی ایجاد می‌کند، که منشأ ساختار شبکه‌ای است که کالبد فیزیکی در آن رشد می‌کند.
۶) لایه‌ی ششم: لایه‌ی آسمانی
سطح ششم، کالبد آسمانی نام دارد. وسعت آن حدود ۶۰ تا ۱۰۵ سانتیمتر از جسم فیزیکی است. در این سطح است که ما وجد و شعف معنوی را تجربه می‌کنیم. از طریق کالبد آسمانی است که ما عشق بی قید و شرط را می‌آموزیم. کالبد آسمانی به صورت نوری دیده می‌شود که از رنگهای روشن و ملایم تشکیل شده است و درخشش زیبایی دارد. این نور، درخشش طلایی – نقره‌ای و کیفیت رنگ به رنگ شونده دارد.
۷) لایه‌ی هفتم: لایه‌ی کلیشه‌ای کتری کالبد علّی
کالبد کتری حدود ۷۵ تا ۱۰۵ سانتیمتر از کالبد فیزیکی وسعت دارد، و در برگیرنده همه کالبدهای هاله‌ای همراه باکالبد فیزیکی است. کالبدکتری از رشته‌های ظریف نور طلایی – نقره‌ای تشکیل شده که فرم کلی هاله را حفظ می‌کنند. کالبد کتری، حاوی یک ساختار شبکه‌ای طلایی از کالبد فیزیکی و همه‌ی چاکراها است.
● چاکراها
در بدن انسان صدها نقطه‌ی تمرکز و تجمع انرژی وجود دارند. نقاطی که از طریق آنها انرژی به بدن وارد یا خارج می‌شود، چاکرا نام دارند.چاکرا یک واژه‌ی سانسکریت به معنای «چرخ گردنده» یا «دیسک چرخنده» است. این دیسکهای نور، گردابهایی از انرژی ضربان‌دار هستند که درون کالبد فیزیکی و کالبدهای نامرئی هاله نفوذ می‌کنند و انرژی حیاتی را به آنها انتقال می‌دهند (انرژی اتری کیهان و انرژی زمینی برای تغذیه و نگهداری کالبد فیزیکی). این گردابهای انرژی چرخنده، جایگاه شعور، آگاهی روحی، شهود و تکامل معنوی هستند.
اگرچه هاله انسان حاوی صدها چاکرای فرعی و حداقل ۱۲ چاکرای اصلی است، تمرکز ما بیشتر روی ۷ چاکرا از ۱۲ چاکرای اصلی است: چاکرای ریشه، چاکرای طحال، شبکه‌ی خورشیدی، چاکرای قلب، چاکرای گلو، چشم سوم، و چاکرای تاج. علت توجه به این چاکراها این است که اینها اساساً با وضعیت فیزیکی ما و سطوح بالاتر آگاهی در ارتباطند. هفت چاکرای اصلی در راستای نخاع قرار گرفته‌اند. این گردابهای انرژی با یک خط انرژی به نام ساشومنا که از مرکزنخاع می‌گذرد، اتصال دارند. در راستای خط ساشومنا، دو کانال انرژی به نام آیدا (زنانه) و پینگالا (مردانه) قرار دارند، که در هم تابیده شده، مانند شکل ۸ چاکراها را در برگرفته‌اند و در بدن از ناحیه‌ی پرینه تا فرق سر امتداد دارند.
در سطح فیزیولوژیک، هرچاکرا با قسمتی از عقده‌های عصبی و غدد سیسم درون ریز در ارتباط است. چاکراها، جریان انرژی کیهانی و زمینی را به داخل و خارج هاله تنظیم می‌کنند و انرژی حیاتی را برای حفظ و نگهداری کالبد فیزیکی تغییر و انتقال می‌دهند.
در سطحی نامحسوس‌تر چاکراها به عنوان گذرگاههای انرژی، به بعد متفاوتی از آگاهی عمل می‌کنند، بعدی که ورای دنیای سه بعدی ما است. هر چاکرا به عنوان یک مرکز مستقل آگاهی عمل می‌کند و بخشی ضروری برای تکامل معنوی ما است. همه‌ی احساسهایی که در زندگی تجربه می‌کنیم، همه‌ی افکار و همه‌ی احساسات ما، از جمله تلخ‌ترین خاطراتمان، در جایگاههای ویژه‌ای در چاکراها و سیستم هاله‌ای یافت می‌شوند. این موضوع شامل همه‌ی تجربیات متافیزیک
ما در سطوح اختری در حین رؤیاهایمان نیز هست. اگرچه هر چاکرا به عنوان یک مرکز مستقل آگاهی عمل می‌کند، همه‌ی چاکراها به هم مربوطند و سیستم یکپارچه‌ای را تشکیل می‌دهند که ذهن، بدن و روح را به هم ارتباط می‌دهد. هدف اصلی از شناخت و کار با چاکراها کسب تکامل و یکپارچگی درونی است. به این ترتیب ما بین جنبه‌های مختلف آگاهی خود، از فیزیکی تا معنوی، یک همبستگی هارمونیک برقرار می‌کنیم. در نهایت ما در می‌یابیم که جنبه‌های مختلف وجود ما (فیزیکی، عاطفی، ذهنی و روحی) همه با هم کار می‌کنند و هر جنبه بخشی از یک مجموعه کامل است.
موضوع مهمی که باید درک کنیم، این است که چاکراها گذرگاههای آگاهی ما هستند. چاکراها گذرگاههایی هستند که از طریق آنها نیروهای عاطفی، ذهنی و روحی جریان یافته، به صورت فیزیکی بیان می‌شوند.
انرژی ایجاد شده بوسیله‌ی افکار و عواطف ما، از سیستم چاکراها عبور کرده، در سلولها، بافتها و ارگانها توزیع می‌شود. درک این فرآیند به ما بصیرتی می‌دهد که دریابیم چگونه خود ما بر وضعیت جسم، ذهن و شرایط زندگیمان تأثیر می‌گذاریم.
۱) چاکرای اول – مرکز پایه
واژه‌ی سانسکریت برای چاکرای ریشه، مولادهارا به معنی «ریشه» است. چاکرای پایه در انتهای نخاع قرار گرفته و رنگ آن قرمز است. این چاکرا بوسیله‌ی عنصر زمین کنترل می‌شود. آگاهی همراه با این چاکرا در ارتباط با موضوعات بقا، اصول و ارتباطهای فیزیکی، الگوها، مادی‌گرایی و واکنش‌های ابتدایی جنگ و گریز است. این چاکرا با الگوهای زندگی جمعی نیز ارتباط دارد. چاکرای ریشه وظیفه‌ی تنظیم جریان انرژی حیاتی (انرژی کیهانی و زمینی) را نیز برای تغذیه و حیات کالبد فیزیکی به عهده دارد. اندامها و ارگانهایی که با این چاکرا در ارتباطند عبارتند از: پاها، روده‌ی بزرگ، ستون فقرات، راست روده، استخوانها و سیستم ایمنی.
دکتر گربر عقیده دارد که «چاکرای ریشه با غده‌های جنسی در ارتباط است… ممکن است غده‌های جنسی با هر دو چاکرای یک و دو مربوط باشند.‌»۲) چاکرای دوم – مرکز طحال
واژه‌ی سانسکریت برای چاکرای دوم، سوادیست‌هانا به معنی «شیرین و مطبوع کردن» است. این چاکرا حدوداً نزدیک ناف قرار گرفته و رنگ آن نارنجی است. این چاکرا بوسیله‌ی عنصر آب کنترل می‌شود. آگاهی همراه با این چاکرا در ارتباط با نمادگرایی (سمبولیسم)، دوگانه گرایی (تعادل قطب‌ها)، و ارتباطها (چگونگی ارتباط ما با دیگران، عملکرد ما در رابطه با آنها و چگونگی برقراری و حفظ ارتباطهای شخصی) است. این چاکرا بر دیدگاه شخصی و ارتباطهای ما مؤثر است، زیرا نیاز به رشد و تغییر را ایجاد می‌کند. در سطح ناخودآگاه، چاکرای طحال (خاجی) با امیال جنسی، احساسات سرکوب شده و ضربه‌ها در ارتباط است. این چاکرا همچنین در بیان عواطف، لذت، حرکت، احساس و توانایی پرورش دادن، نقش دارد. اغلب این بیان، بوسیلهٔ ترسها و ضربه‌های نهفته که در دوران کودکی شکل گرفته‌اند سرکوب می‌شود. بعضی از این ترسها و ضربه‌ها ریشه در خاطرات گذشته زندگی دارد. این چاکرا کنترل کننده‌ی ارگانهای جنسی، لگن، قسمت پایین کمر، سیستم ادراری و تناسلی، کولون، روده‌ی کوچک و سیستم ایمنی است. چاکرای طحال با غده‌های جنسی نیز مربوط است.
۳) چاکرای سوم – شبکهٔ خورشیدی
واژه‌ی سانسکریت این چاکرا، مانی‌ پورا به معنی «‌گوهردرخشان» است، زیرا این چاکرا روشن و درخشان است. این چاکرا که در شبکهٔ خورشیدی واقع شده و محل آن بالای غده‌های آدرنال (فوق کلیوی) و درست زیر جناغ است، نوسانی با فرکانس رنگ زرد دارد و توسط عنصر آتش کنترل می‌شود. در سطح فیزیکی این چاکرا کنترل کننده‌ی سیستم ��تابولیک (سوخت و ساز) است و مسؤولیت تنظیم و توزیع انرژی متابولیک در بدن را به عهده دارد، مثل احتراق مواد غذایی برای تولید انرژی. چاکرای سوم با ماهیچه‌ها، غده‌های آدرنال، کبد، طحال، کیسه‌ی صفرا، مهره‌های کمری و لوزالمعده ارتباط دارد. آگاهی همراه با شبکه‌ی خورشیدی در رابطه با اختیارات شخصی است. درباره‌ی توانایی شخصی خود چه احساسی دارید؟ آیا قادرید جهت زندگی خود را کنترل کنید یا احساس می‌کنید که در این زمینه ناتوانید؟ چگونگی بیان خواسته‌های شما تعیین کننده‌ی میزان کنترل شما بر زندگیتان است.
۴) چاکرای چهارم – مرکز قلب
نام چاکرای قلب در زبان سانسکریت آناهاتا است. به معنی «صدایی که بدون برخورد دو چیز ایجاد می‌شود». این معنی نشان دهنده‌ی ارتباط انرژی بین شخص و دیگران است. چاکرای قلب که در ناحیه‌ی قلب قرار گرفته است، بازتاب دهنده‌ی توانایی ما برای ابراز عشق است (هم عشق به خود و هم عشق به سایر انسانها).این عشق می‌تواند به روشهای گوناگون بیان شود، مثلاً از طریق همدردی، توجه به افراد تیره بخت، رابطه‌ی عاشقانه بین اعضای خانواده، یا یک ارتباط صمیمی و دوستانه. این چاکرا همچنین منعکس کننده‌ی توانایی و ظرفیت ما برای رسیدن از خودپرستی به عشق بی قید و شرط است. چاکرای قلب به خاطر ارتباط متقابلی که با عواطف و ادراکهای ما دارد مهمترین چاکرا است. این چاکرا انرژی‌های والا (معنوی) را با انرژی‌های سطح پایین (فیزیکی) متحد می‌سازد. هماهنگی ذهن و بدن از طریق مرکز قلب برقرار می‌شود. از طریق تمایلات درونی قلب است که ما قادریم نیازهای درونی خود را درک کنیم. این انرژی عشق نیازهای روحی ما را با تکاپوی دنیای مادی ترکیب می‌کند تا ما واقعیت‌های سرنوشت خود را تجربه کنیم. رنگ این چاکرا سبز (و گاهی صورتی) است، و کنترل آن توسط عنصر هوا صورت می‌گیرد. چاکرای قلب کنترل کننده قلب، غده‌ی تیموس، سیستم ایمنی درون ریز و سیستم گردش خون است.
۵) چاکرای پنجم – مرکز گلو
چاکرای گلو در زبان سانسکریت ویشودهی، نامیده می‌شود که به معنی «تصفیه و پالایش» است. این چاکرا در گلو قرار دارد و از لحاظ درک در سطح ناخودآگاه، یکی از آسانترین چاکراهاست.
انسداد این چاکرا مستقیماً بر طنابهای صوتی، دهان و ناحیه اطراف گردن اثر می‌گذارد. چاکرای گلو بر حیطه‌ی ارتباطات و سطوح بالای خلاقیت تأثیر دارد. منظور از ارتباطات چگونگی ابراز وجود ما، تمایلات ما و چگونگی ارتباط ما با دیگران است. نوسان چاکرای گلو هم فرکانس با رنگ آبی است و کنترل آن توسط عنصر اتر (و صوت) صورت می‌گیرد. چاکرای گلو کنترل کننده‌ی گلو، طنابهای صوتی، ناحیه‌ی گردن، غده‌های تیروئید و پاراتیروئید و همه‌ی اشکال ابراز وجود است.
۶) چاکرای ششم – چشم سوم
نام چاکرای ششم در زبان سانسکریت آجنا است. واژه‌ی آجنا اصولاً به معنی «درک کردن» یا «بطور کامل فهمیدن» است، از طریق این چاکرا ادراک و پیش بینی امکان پذیر است. نوسان این چاکرا به رنگ نیلی است. چاکرای چشم سوم دارای تقابل و قطبیت است. این چاکرا توسط آکاشا کنترل می‌شود. چشم سوم، مرکز نور، رنگ، بینش، آینده‌نگری، روشن بینی و واقعیت‌های مکتوب است.چشم سوم همچنین بزرگترین آموزگار ما در زمینه‌ی ترس و عشق است. این چاکرا با توانایی ما برای دیدن دنیای اطراف و درک واقعیت‌ها بدون پیش داوری، ارتباط دارد. چشم سوم یک گذرگاه ورودی است. این چاکرا ما را با جهان بی‌کران کیهانی ارتباط می‌دهد. این گذرگاه پلی بین سطح فیزیکی و سطوح معنوی است. با باز کردن چشم سوم، راهی به سوی واقعیت‌ها و توانائی‌های یک دنیای چند بعدی گشوده می‌شود. بنابراین چشم سوم مرکز بینش است. این چاکرا بوسیله‌ی عنصر نور کنترل می‌شود، رنگ آن نیلی است، و کنترل غده‌ی پینه‌آل را بر عهده دارد. «در سطح فیزیکی، چاکرای پیشانی (چشم سوم) با غده‌ی پینه‌آل، غده‌ی هیپوفیز، نخاع، چشمها، گوشها، بینی، و سینوسها در ارتباط است.» (دکتر گربر) . در متون خاص، عملکرد غده‌ی هیپوفیز و غده‌ی پینه آل اغلب مبادله می‌شود. بعضی مؤلفان معتقدند که غده‌ی هیپوفیز کنترل چشم سوم و غده‌ی پینه‌آل کنترل چاکرای تاج را بر عهده دارد چون چشم سوم بوسیله‌ی عنصر نور و آکاشا کنترل می‌شود، ما غده‌ی پینه آل را به چشم سوم ارتباط می‌دهیم.
۷) چاکرای هفتم – مرکز تاج
نام این چاکرا در زبان سانسکریت ساهاسرارا به معنی «هزار گانه» است. این چاکرا در فرق سر واقع شده، رنگ آن بنفش است و توسط عنصر فوهات کنترل می‌شود. در سطح فیزیکی این چاکرا با ذهن و مغز در ارتباط است. چاکرای هفتم نماینده‌ی اجزای تفکر آگاهانه و ناخودآگاه ما، نحوه‌ی برخورد ما با عقایدمان در سطح کیهانی و توانایی ما برای دستیابی به شعور جمعی است. آگاهی همراه با چاکرای تاج مربوط به معنویت ما یا درک ارتباطی است که ما به عنوان موجوداتی معنوی در دنیای فیزیکی داریم. چاکرای تاج، دروازه‌ای به سطوح بالای آگاهی یا اراده‌ی الهی است. رنگ این چاکرا بنفش است و کنترل قشر مخ، سیستم عصبی مرکزی و غده‌ی هیپوفیز را بر عهده دارد. غده‌ی هیپوفیز یک غده‌ی اصلی است و به همین دلیل است که ما غده‌ی هیپوفیز را با چاکرای تاج ارتباط می‌دهیم.
هفت چاکرا نماینده‌ی هفت مرحله ابتدایی تکامل متافیزیکی ما هستند. هر یک از مراحل، با عملکرد همان چاکرا مطابقت دارد.
سیستم چاکراها، عواطف و پاسخ‌های عاطفی ما را ذخیره و فعال می‌کند. همه‌ی افکار، احساسات و عواطف ما که همه روزه تجربه می‌کنیم و همه‌ی خاطرات تجربه‌های گذشته ما، در سیستم انرژی ما ثبت و ذخیره می‌شوند. هر لایه از کالبد هاله‌ای با یکی از چاکراها تطابق و همبستگی دارد. مثلاً سطح اول کالبد هاله‌ای (کالبد اتری( با چاکرای اول (چاکرای ریشه( همبستگی دارد. کالبد عاطفی با چاکرای طحال همبستگی دارد و به همین ترتیب تا کالبد کتری که با چاکرای تاج همبستگی دارد. (به مبحث هاله مراجعه کنید). هر گاه می‌گوییم یک چاکرا دچار «عدم تعادل» شده است، به این معنی است که در این چاکرا انرژی کاهش یافته، یا مصرف انرژی بالا است. وضعیت این چاکرا می‌تواند بر وضعیت چاکرای بالا یا پایین آن تأثیر بگذارد. دقیقاً همانطور که هاله منعکس کننده‌ی وضعیت کلی سلامت ماست، چاکراها نیز همین حالت را دارند. چاکرا ها را می‌توان به آیینه‌های کوچک تشبیه کرد، که آنچه را که در زندگی ما در زمینه‌ی شخصی یا معنوی در حال وقوع است نشان می‌دهند. زیرا چاکراها نسبت به تحریکات داخلی(دورنمای ذهنی و عاطفی ما) و خارجی واکنش نشان می‌دهند. چاکراها همه روزه در پاسخ به آنچه ما تجربه می‌کنیم و اینکه چگونه با این تجربیات کنار می‌آییم، تغییر می‌کنند. به هر حال توانایی ما برای کنار آمدن با هر وضعیت، بستگی به وضعیت داخلی هر چاکرا دارد. اگر یک چاکرا در تعادل باشد (یعنی باز باشد و انرژی در آن جریان داشته باشد) ما خواهیم توانست نسبت به آنچه تجربه می‌کنیم، واکنشی مطلوب و مؤثر نشان دهیم. اما هنگامی که یک چاکرا مسدود یا دچار عدم تعادل باشد، این توانایی نیز دچار اختلال می‌شود، زیرا وضعیت نامطلوب چاکرا، ابعاد وجود ما را محدود می‌کند.
● هـالهٔ نورانـی انسان (مقدمه)
در جهان هیچ چیز غیرطبیعی وجود ندارد، مگر درک محدود ما از طبیعت. آنچه فکر می‌کنیم می‌دانیم، تنها قطره‌ای ناچیز از اقیانوس دانش است.
در گذشته‌های دور، مردم به آنچه برایشان قابل توصیف نبود احترام می‌گذاشتند و آنها را معجزه می‌نامیدند. مدتها قبل، مردم می‌توانستند هاله را ببینند. انسانهای بسیار مقدس مانند بودا، مسیح و شاگردان بلافصل آنها با هاله‌هایی طلایی در اطراف سرهایشان نقاشی می‌شدند، زیرا بعضی از هنرمندان عملاً قادر به دیدن هاله‌ها بودند. در استرالیا (کیمبرلی غربی) می‌توانید در غارها نقاشی‌های ما قبل تاریخی با قدمت هزاران سال پیش پیدا کنید، که انسانها را با هاله‌هایی طلایی تصویر کرده‌اند.
طبیعت، همه‌ی آن چیزی را که ما برای دیدن هاله نیاز داریم، به ما داده است. همه‌ی آنچه نیاز داریم، این است که بدانیم چگونه از حواس و آگاهی خود استفاده کنیم. اگر تلاش نکنید، هرگز قادر به دیدن هاله نخواهید شد. وقتی خودتان چیزی را می‌بینید، دیگر لازم نیست چشم بسته به دیگری اطمینان کنید. شما خواهید دانست، و دانشتان را برای یادگیری بیشتر بکار خواهید برد. بسیاری از انسانهای بزرگ، از این موضوع گله داشته‌اند که: ما چشم داریم، اما نمی‌بینیم. بعداً در این متن به منظور آنها پی خواهید برد.
هر کس تا حدی توانایی دیدن هاله را دارد. به جای قرار دادن این توانایی در هاله‌ای از رمز و راز، تلاش ما در این جهت است که به همه نشان دهیم که چشمهایشان قادر به چه کارهایی هستند. از آنجا که همه از جمله کودکان، هاله را به یک گونه می‌بینند، ما معتقدیم، که این توانایی بخشی از طبیعت ما است، و ارزش توجه ما را دارد.
● هاله چیست؟
هر چیز در جهان تنها یک نوسان است. هر اتم، هر قسمت از یک اتم، هر الکترون، هر ذره‌ی بنیادی، حتی افکار و آگاهی ما، همه نوسان هستند. ما می‌توانیم هاله را یک نوسان بدانیم، که هر موجود مادی را احاطه کرده است. این تعریف برای مطالعه‌ی هاله کافی است، به شرط اینکه بتوانیم خود را به دیدن نوسان هاله عادت دهیم.
▪ هاله‌ی اطراف موجودات زنده (انسانها، گیاهان، …) در زمانهای مختلف تغییر می‌کند و گاهی این تغییر خیلی سریع رخ می‌دهد.
▪ هاله اطراف موجودات غیر زنده (سنگها، بلورها، آب، …) اصولاً ثابت است.
حقایق بالا بدون هیچ تردیدی، توسط دانشمندان روسی که در پنجاه سال گذشته، با استفاده از «پدیده‌ی کرلیان» پیرامون هاله مطالعه کرده‌اند، اثبات شده است.
هاله‌ی اطراف انسان، تا حدی متشکل از امواج الکترومغناطیس است، که طیف امواج میکروویو، از مادون قرمز تا فرابنفش را در بر می‌گیرد. به نظر می‌رسد که امواج میکروویو، با فرکانس پایین و بخش مادون قرمز طیف (حرارت بدن)، مربوط به سطوح پایین فعالیت بدن ما هستند (ساختمان DNA ، متابولیسم، جریان خون و غیره). در حالی که بخش فرکانس بالا (فرابنفش)، بیشتر مربوط به فعالیت آگاهانه‌ی ما است، مانند: تفکر، خلاقیت، اراده، منش، و عواطف. دانشمندان روسی که در زمینه‌ی مطالعه‌ی هاله، سه دهه جلوتر از هر کس دیگر هستند، کشف کردند که با تأثیر بر هاله‌ی میکروویو DNA، می‌توان DNA انسان را تغییر داد. بخش فرکانس بالا (فرابنفش)، بسیار مهم و جالب و در عین حال بسیار ناشناخته است. این قسمت با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است.● چرا باید هاله را ببینیم؟
رنگها و قدرت هاله، مخصوصاً در اطراف سر معانی خیلی مهمی در بر دارند. شما می‌توانید با مشاهده‌ی هاله‌ی یک شخص، عملاً افکار او را قبل از آنکه به زبان بیاورد ببینید، و اگر آنچه می‌بینید با سخنان او هماهنگی نداشته باشد، شما دروغ را نیز به روشنی مشاهده می‌کنید. هیچکس نمی‌تواند در حضور شما دروغ بگوید، بدون آنکه دروغش آشکار شود. هاله را نمی‌توان با د��وغ و ظاهرسازی تغییر داد. هاله، سرشت و افکار واقعی ما را برای همه آشکار می‌کند.
هاله، امضای معنوی ما است. وقتی شما شخصی را با یک هالهٔ پاک و درخشان می‌بینید، می‌توانید مطمئن باشید که او شخصی خوب و دارای روحی والاست، حتی اگر خود او فردی فروتن باشد یا از خصوصیات خود آگاهی نداشته باشد. هنگامی که شخصی را با هاله‌ای خاکستری یا سیاه می‌بینید می‌توانید مطمئن باشید که او فردی با افکار ناپاک است، هر چند که ظاهرا‌ً جذاب، خوش سخن، فرهیخته، خوش ظاهر یا خوش لباس به نظر برسد. مخصوصاً بسیار مهم است که هالهٔ هر استاد معنوی، پیر یا مرشد را بررسی کنید. چنین شخصی باید هاله‌ای درخشان به رنگ زرد طلایی در اطراف سرخود داشته باشد. در غیر اینصورت بهتر است شما از پیروی او دست بردارید و به راه خود بروید.
پیوستن به فرقه یا گروهی که توسط افراد بی‌صلاحیت با هاله‌هایی نا مطلوب رهبری می‌شود، برای آگاهی شما بسیار خطرناک است. خطر کجاست؟ اگر زندگی خود را صرف پیروی از عقاید و آداب چنین گروههایی کنید، هنگامی که نوبت به استفادهٔ واقعی از اطلاعاتی که در این دوران در آگاهی خود ذخیره کرده‌اید می‌رسد، ممکن است تقریباً هیچ چیز مفیدی در ذهنتان وجود نداشته باشد. در چنین موقعیتی لازم است که همه چیز را از اول دوباره بیاموزید. اکثر رؤسای فرقه‌ای و سیاسی تنها به دو چیز فکر می‌کنند: پول و قدرت برای کنترل مردم و شما می‌توانید خودتان این را در هالهٔ آنها ببینید؛ تصور کنید که اگر بسیاری از مردم بتوانند هاله‌های رؤسای خود را ببینند و شروع به انتخاب آنها بر اساس هاله‌هایشان کنند، زمین چه تغییری خواهد کرد!
با بررسی هاله می‌توان اختلالات عملکرد بدن (بیماریها) را خیلی قبل از بروز علائم فیزیکی تشخیص داد. با کنترل آگاهانه‌ی هاله‌ی خود، عملاً می‌توانید خود را شفا دهید.
به هر حال بهبود جسم فیزیکی، در مقایسه با آنچه دیدن و مطالعه‌ی هاله‌ها می‌تواند در جهت ارتقای آگاهی، تکامل معنوی و افزایش دانسته‌های ما از طبیعت انجام دهد، هیچ است.
هرکس هاله‌ای دارد، اما اکثر مردم روی زمین هاله‌هایی بسیار ضعیف و کدر دارند. این، پیامد مستقیم نگرش مادی گرایانه‌ی آنها در طول زندگی است، که مانع تکامل آگاهی می‌شود و احساسات منفی از قبیل ترس، رشک و حسد را پرورش میدهد. این طرز نگرش، طبیعت واقعی انسانها را سرکوب می‌کند و به این ترتیب هاله‌ی آنها هم سرکوب می‌شود.
وقتی دیدن هاله را یاد می‌گیرید، خود را برای یک پرسش خیلی سخت آماده کنید: «می‌توانی به من بگویی هاله‌ی من چگونه است؟»، و همچنین موقعیت دشواری که شما هیچ هاله‌ای نمی‌بینید یا چیزی می‌بینید که نمی‌خواهید درباره آن صحبت کنید. یکی از بهترین پاسخهایی که ما پیدا کرده‌ام این است: «چرا خودتان دیدن هاله را یاد نمی‌گیرید؟» و این یکی از مهمترین علت‌هایی است که ما مشاهده‌ی هاله را به مردم یاد می‌دهیم.
اگر مردم بدانند که هاله‌شان در معرض دید است و افراد بسیاری می‌توانند آن را ببینند، مواظب افکارشان خواهند بود و سعی خواهند کرد، هاله‌ی خود را ببینند و اصلاح کنند. بر اثر این تلاش آنها بهتر و خردمندتر خواهند شد و خواهند توانست افکار و اهداف سایرین را دریابند. اگر همه‌ی مردم بتوانند هاله‌ها را ببینند و تفسیر کنند، دنیا حتماً بسیار بهتر از آنچه هست، خواهد شد.
● کودکان و هاله‌ها
کودکان تا سن پنج سالگی بطور طبیعی هاله‌ها را می‌بینند. نوزادان هر گاه با شخصی روبرو می‌شوند، اغلب بالای سر او را نگاه می‌کنند. اگر رنگ هاله‌ای را که بالای سر آن شخص می‌بینند، دوست نداشته باشند، یا اگر این رنگ با رنگ هاله والدینشان خیلی متفاوت باشد، گریه می‌کنند؛ اهمیتی ندارد که آن شخص چقدر خنده‌رو باشد.
کودکان هاله‌هایی بسیار تمیز و قوی‌تر از اکثر بزرگسالان دارند، زیرا بزرگسالان معمولاً اسیر دنیای مادی هستند و فطرت خود را با چیزهای سطحی سرکوب می‌کنند. وقتی من به پسر ۱۲ ساله‌ام یاد دادم که هاله‌ی خود را ببیند، او به من گفت که وقتی کوچک بود اکثر اوقات می‌توانست هاله‌ها را ببیند، اما هیچ کس به این توانایی او توجه نکرده بود. بنابراین او فکر کرده بود که این موضوع اهمیتی ندارد و احتمالاً اشکالی در بینایی او وجود دارد. نظیر این داستان زیاد اتفاق می‌افتد. به نظر من بچه‌ها باید دیدن و تفسیر هاله‌ها را یاد بگیرند. در این صورت آنها این توانایی خدادادی را از دست نخواهند داد.
● چشمان ما
چشمان ما می‌تواند دامنه‌ی بسیار کمی از فرکانسهای ارتعاشی الکترومغناطیسی با طول موج ۳/۰ تا ۷/۰ میکرومتر (از بنفش تا سرخ) را ببیند. ما ترکیبی از فرکانسهای ارتعاشی این محدوده را به صورت رنگ مشاهده می‌کنیم. این ترکیب را می‌توان با ثبت طیف نور بوسیله دستگاههای مخصوصی به نام اسپکتروفتومتر به دقت اندازه‌ گیری کرد.
رنگهایی که توسط چشمان ما مشاهده می‌شوند، تنها ادراکی ناقص از واقعیتی به مراتب پیچیده‌تر است. (نوسان پیچیده‌ی نور و همچنین سایر نوسانها). برای توصیف این موضوع باید طیف نور و چگونگی درک رنگ را توسط چشمانمان توضیح دهیم.
برای دیدن هاله باید:
▪ حساسیت چشمان خود را افزایش دهیم.
▪ دامنه‌ی نوسانهای قابل مشاهده را ، ورای نور مرئی گسترش دهیم.
برای انجام موفقیت آمیز موارد بالا باید:
▪ دید محیطی خود را مورد استفاده و تمرین قرار دهیم.
▪ تماس خود را با نور افزایش دهیم.
▪ فرآیند حس بینایی را در مغز تقویت کنیم؛ ارتباط بین نیمکره‌های راست و چپ مغز را تقویت کنیم.
۱) دید محیطی:
چرا باید از دید محیطی خود استفاده کنیم؟ شبکیه‌ی ما ( صفحه‌ی کانونی چشم که حاوی سلولهای بینایی است)، در بخش محیطی کمتر از بخش مرکزی صدمه دیده است. بخش مرکزی شبکیه، همیشه مورد استفاده است و در طول سالها به علت تماس با نورهای شدید و یا مصنوعی (تلویزیون، کامپیوتر و غیره) دچار صدمات متعدد شده است. از سوی دیگر ما دید مرکزی خود را طی این مدت طولانی به روشهای خاص استفاده، عادت داده‌ایم.
توجه کنید که بچه‌های خردسال، هاله‌ها را بسیار آسانتر می‌بینند. زیرا دید مرکزی آنها هنوز دچار صدمه نشده است. با ورود به مدرسه، آنها وادار می‌شوند که بینایی خود را به روش خاصی به کار ببرند، و به تدریج دید هاله‌ای طبیعی خود را از دست می‌دهند.
۲) افزایش تماس:
هنگامی که می‌خواهیم از یک منظره‌ی کم نور عکس بگیریم، باید زمان نوردهی فیلم را افزایش دهیم. با خیره شدن به یک نقطه برای مدت ۳۰ تا ۶۰ ثانیه می‌توانیم همین کار را برای چشمهایمان انجام دهیم.
هنگامی که چشمان ما حرکت می‌کنند، یا صحنه‌ای جلو چشمان ما حرکت می‌کند، چشمها میانگینی از تصاویر را مشاهده می‌کنند (۲۵ عکس تلویزیونی در هر ثانیه، به صورت یک حرکت پیوسته دیده می‌شود). وقتی ما روی یک نقطه تمرکز می‌کنیم، حساسیت چشمان خود را افزایش می‌دهیم، زیرا نور ورودی به چشمها را به حد متوسط رسانده اثر آن را افزایش می‌دهیم.
سلولهای حساس به نور شبکیه (سلولهای مخروطی سرخ ، سبز و آبی) مانند حس گرهای نوسانی عمل می‌کنند، درست مانند سه گیرنده‌ی رادیویی که برای دریافت سه رنگ تنظیم شده‌اند. وقتی می‌خواهید یک آونگ را با دامنه‌ای وسیع به نوسان در آورید، می‌توانید این کار را با نیرویی ضعیف اما مداوم انجام دهید. شما با تمرکز چشمان خود روی یک نقطه، دقیقاً چنین کاری را انجام می‌دهید؛ شما می‌توانید با تحریک مختصر، به تدریج سلولهای حساس به نور شبکیه‌ی خود را به نوسانی قابل توجه در آورید، که منجر به درک یک احساس بینایی در مغز می‌شود.
▪ تمرین تمرکز ( ۱ )
شکل ۱ را روبروی خود در فاصله‌ی ۵/۱ متری قرار دهید (این شکل پیوست کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا می باشد). برای مدت حدود ۳۰ ثانیه دقیقاً به نقطه‌ی سیاه نگاه کنید، و نقاط رنگی را با دید محیطی خود ببینید. در برابر وسوسه‌ی نگاه کردن به هر جای دیگر به جز نقط‌ی سیاه مقاومت کنید.
اگر دقت کنید می‌بینید که نواحی رنگی، با هاله‌ای به رنگ دیگر احاطه شده‌اند. هنگامی که حس‌گرهای محیطی برای مدتی تحریک می‌شوند، ما رنگها را به نحوی درک می‌کنیم، که تفاوت زیادی با زمانی که از دید مرکزی استفاده می‌کنیم، دارد. هر چه طولانی‌تر تمرکز کنید، حساسیت شما افزایش یافته، هاله‌ی اطراف نواحی رنگی، روشن‌تر دیده می‌شود. دیروز شما می‌توانستید ساعتها به این عکس نگاه کنید و هیچ چیز نبینید. تمرکز روی یک نقطه به مدت کافی، کلید موفقیت شما است. این تمرین به جز دیدن هاله، با آگاه کردن شما از توانایی‌های اختصاصی حس بینایی و ادراکتان، اصول مشاهده‌ی هاله‌ی انسان را به شما آموزش می‌دهد.
▪ تمرین تمرکز ( ۲ )
این تمرین برای تقویت ارتباط بین دو نیمکره‌ی مغز به شما کمک می‌کند و در نتیجه قدرت فرآیند لازم را برای دیدن هاله افزایش می‌دهد. شکل ۲ را روبروی خود در فاصله‌ی حدود یک متری قرار دهید (این شکل پیوست کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا می باشد). دستتان راچنان به جلو دراز کنید که یکی از انگشتانتان زیر دایره‌ها و بین آنها قرار گیرد. نوک انگشتتان را نقطه‌ی تمرکز قرار دهید و به دایره‌ها توجه نکنید. در این مرحله باید چهار دایره ببینید. سپس سعی کنید دو دایره‌ی وسط را بر هم منطبق کنید و آنها را به صورت یک دایره با یک صلیب سفید رنگ در نوک انگشت خود در وسط دو دایره‌ی اولیه ببینید. دیدن صلیب نشانه‌ی این است که نیمکره‌ی چپ مغز (که به چشم راست متصل است) با نیمکره‌ی راست مغز (که به چشم چپ متصل است) ارتباط برقرار می‌کند.
این تمرین بسیار مفید است: انجام آن به مدت پنج دقیقه، انرژی حیاتی شما را دو برابر می‌کند و قدرت شفابخشی بدن را ارتقا می‌دهد. صلیب در ابتدا بی‌ثبات به نظر می‌رسد و شکل ثابت نمی‌گیرد. فاصله‌ی بین چشمها و انگشت خود را کم و زیاد کنید، تا یک صلیب کامل و ثابت ببینید. شما پس از ۳ تا ۵ دقیقه از این تمرین، سود قابل توجهی خواهید برد. مخصوصاً اگر تا حد امکان پلک نزنید. البته به نظر می‌رسد که زمان طلایی برای انجام این تمرین ۴۵ دقیقه است، که توانایی‌های ذهنی و هاله‌ای شما را به میزان قابل توجه افزایش می‌دهد.
بر اساس تجربیات من بهتر است این تمرین را در ابتدا با یک تا دو دقیقه شروع کنید و به تدریج در هر هفته مدت تمرین را افزایش دهید. به نظر می‌رسد که تمرکز کوتاه و عمیق، بهتر از تمرکز طولانی است، که به علت کمبود مهارت مرتباً قطع شود.
به تدریج با تمرین بیشتر شما خواهید توانست صلیب را بدون استفاده از انگشت ببینید و در میدان دید خود نگه دارید. در هنگام دیدن صلیب، سعی کنید با استفاده از دید محیطی خود از دو دایره‌ی دیگر و سایر چیزهای اطراف نیز آگاه باشید. شما باید رنگهای هاله‌ای اطراف دایره‌های رنگی بالا را با دید محیطی خود ببینید. هر گاه بتوانید بدون گم کردن صلیب (و تمرکزتان) با استفاده از دید محیطی خود چیزهای اطراف را تجزیه و تحلیل کنید، آنگاه برای مشاهده و تفسیر هاله‌ها آماده‌اید.
▪ سطوح پیشرفته‌ی تمرکز:
به نظر می‌رسد که یکی از قطرهای صلیب جلوی دیگری قرار دارد. این موضوع نشان می‌دهد که یکی از نیمکره‌های مغز شما بر دیگری غالب است. مردان معمولاً قطر افقی را جلوی قطر دیگر می‌بینند (نیمکرهٔ چپ غالب است)، و زنان معمولاً قطر عمودی را جلوتر می‌بینند (نیمکرهٔ راست غالب است).
سعی کنید با تمرکز، قطر « پنهان» را تا حد ممکن جلو بیاورید. سطح نهایی تمرکز، زمانی بدست می‌آید که بتوانید صلیبی کاملاً متعادل ببینید، که هر چهار بازوی آن وضوح یکسان داشته باشند، در نتیجه بین دو نیمکره‌ی مغز شما تعادل کامل برقرار باشد. در این مرحله بسیاری از افراد نتایج شگفت آوری را تجربه می‌کنند. ابتدا، تمرکز بسیار عمیق‌تر می‌شود. سپس بعد از ۲ تا ۳ دقیقه به نظر می‌رسد که دید خود را از دست می‌دهید، و زمینه‌ی روشن به رنگ ارغوانی یا صورتی تیره در می‌آید. حساسیت و آگاهی شما به شدت افزایش پیدا می‌کند، و همه‌ی احساسات و عواطف متوقف می‌شوند. بعضی معتقدند که پوشیدن «پیراهن چاکرا» این تمرکز را به مراتب بیشتر می‌کند، و تجربیات من هم این موضوع را تأیید می‌کند.● رنگها و هاله‌ی آنها:
در تمرینهای ۱ و ۲ دیدیم که رنگهای واقعی بوسیله‌ی هاله‌هایی با رنگهای متفاوت احاطه شده‌اند. رنگهای هاله‌ها اتفاقی نیستند. فهرست زیر، رنگ هاله‌ی هر یک از رنگهای خالص رنگین کمان (رنگهای مونوکروم یا تک رنگ) را نشان می‌دهد:
▪ رنگ قرمز، هاله‌ی سبزآبی و رنگ سبزآبی هاله‌ی قرمز دارد.
▪ رنگ نارنجی، هاله‌ی آبی و رنگ آبی هاله‌ی نارنجی دارد.
▪ رنگ زرد، هاله‌ی بنفش و رنگ بنفش هاله‌ی زرد دارد.
▪ رنگ سبز، هاله‌ی صورتی و رنگ صورتی هاله‌ی سبز دارد.
فهرست بالا برای رنگهای میانه (ترکیبی) نیز قابل استفاده است، مثلاً رنگ زرد – سبز هاله‌ی صورتی – بنفش دارد. توجه داشته باشید که جفت رنگهای هاله‌ای با جفت رنگهای مکمل تفاوت دارند و از «چرخه‌های رنگ» و «فضاهای رنگ» که در عالم مادی از دیدگاه علمی و هنری تعریف می‌شوند، مجزا هستند. بچه‌ها می‌توانند تأیید کنند که جفت رنگهای هاله‌ای که در بالا بیان شدند، واقعی هستند.
نگاهی دقیق به اطراف، به شما ثابت خواهد کرد که طبیعت شیفته‌ی جفت‌های هاله‌ای است. می‌توانید مطمئن باشید که هر پرنده‌ی قرمز رنگ در بدن خود بخشهایی به رنگ سبزآبی نیز دارد. همین رابطه بین جفت رنگهای آبی – نارنجی، زرد – بنفش، و صورتی – سبز نیز وجود دارد؛ نه تنها در پرندگان بلکه در ماهی‌ها، پروانه‌ها، گلها و هر چیز که طبیعت رنگ آمیزی کرده است همین حالت دیده می‌شود. گاهی به جای جفت هاله‌ای یکرنگ، رنگ مناسب دیگری را مشاهده می‌کنید. آیا توجه کرده‌اید که اکثر گلهایی که روی درختان می‌رویند و بوسیله‌ی برگهای سبز احاطه شده‌اند به رنگ بنفش، صورتی، ارغوانی،‌ یا قرمز هستند؟ جفت رنگهای هاله‌ای در طبیعت بسیار برانگیزاننده هستند و اغلب بیننده را غرق احساس زیبایی و شادی می‌کنند.
شما باید جفت رنگهای هاله‌ای را بشناسید و به خاطر بسپارید. چرا؟ زیرا اگر شما هاله‌ای صورتی رنگ در اطراف شخصی که لباسی به رنگ سبز روشن به تن دارد مشاهده کنید، به احتمال قوی آنچه می‌بینید هاله‌ی لباس است نه هاله‌ی آن شخص.
● مشاهده‌ی هاله
این تمرین به این منظور طراحی شده است که هاله را برای اولین بار مشاهده کنید، و یا دیدن هاله را تمرین کنید. انتخاب شرایط مناسب مهم است، زیرا نه تنها هاله را بهتر می‌بینید، بلکه بهتر می‌توانید به آنچه می‌بینید اعتماد کنید. اول: از شخص مورد مطالعه بخواهید که روبروی یک زمینه‌ی سفید و ساده با نوردهی بسیار ملایم بایستد. یک زمینه‌ی رنگی، رنگهای هاله را تغییر می‌دهد و در نتیجه شما به دانش بیشتری درباره‌ی ترکیب رنگها نیاز پیدا می‌کنید. ترکیب رنگهای زمینه و هاله گاهی می‌تواند در تفسیر رنگ هاله مشکل ایجاد کند. دوم: نقطه‌ای را برای نگاه کردن انتخاب کنید. وسط پیشانی نقطه‌ی مناسبی است. این نقطه، محل چاکرای پیشانی یا چشم سوم است. در بعضی از فرهنگها (در هند) در این محل علامتی می‌گذارند. در زمان قدیم چنین علامتی بیننده را دعوت به نگاه کردن و مشاهده‌ی هاله می‌کرده است. سوم: برای مدت ۳۰ تا ۶۰ ثانیه یا بیشتر به این نقطه نگاه کنید. چهارم: بعد از ۳۰ ثانیه، در حالی که هنوز به همان نقطه نگاه می‌کنید، محیط اطراف را با دید محیطی خود بررسی کنید. ادامه‌ی تمرکز بسیار مهم است. در برابر وسوسه نگاه کردن به اطراف مقاومت کنید. شما باید ببینید که زمینه‌ی اطراف شخص روشنتر و دارای رنگی متفاوت با قسمتهای دیگر زمینه است. این ادراک شخصی شما از هاله است. هر چه تمرکز شما طولانی‌تر باشد، هاله را بهتر خواهید دید. به یاد داشته باشید که تمرکز روی یک نقطه با تجمع اثر نوسان هاله در چشم شما حساسیت را افزایش می‌دهد. پنجم: اکثر تمرینهای پیشرفته‌ی مشاهده‌ی هاله، در تاریکی کامل انجام می‌شوند، اما نیاز به ساعتها تمرکز و تمرینهای منظم و اصولی دارند.
▪ یک عکس فوری از یک هاله:
بعد از تمرکز به مدت کافی و در حال دیدن هاله، چشمانتان را ببندید. برای یک یا دو ثانیه فقط هاله را خواهید دید. آماده باشید، شما فقط یکی دو ثانیه فرصت دارید و پس از آن سلولهای حساس به نور از نوسان باز می‌ایستند و ارسال پیامهای بینایی به مغز متوقف می‌شود. اگر این فرصت کوتاه را از دست بدهید، ناچارید دوباره تمرکز را آغاز کنید. سعی کنید بفهمید که باید با چه سرعتی چشمانتان را ببندید.
▪ مشاهده‌ی هاله‌ی دیگران:
بهترین روش این است که مستقیماً به چاکرای پیشانی (چشم سوم یا چشم عقل، که به فاصلهٔ ۵/۱ سانتی متر بالای بینی، بین چشمها قرار دارد) نگاه کنید و برای حداقل ۳۰ تا ۶۰ ثانیه وضعیت ذهنی خود را در حالت تمرکز قرار دهید، که تکنیک آن در بالا توضیح داده شد. من با نگاه کردن به چاکرای گلو و قلب نیز همین نتایج را بدست آورده‌ام. به هر حال اگر شما روی سینه‌ی کسی تمرکز کنید، چنان غیر معمول به نظر می‌رسد که شخص مورد مطالعه معمولاً بسیار معذب می‌شود. وقتی به چاکرای پیشانی کسی نگاه می‌کنید، عملاً می‌توانید گفتگو را نیز ادامه دهید.
در این مورد هم زمینه‌ای با نور خیلی ملایم و بدون سایه بهترین نتیجه را می‌دهد. با تمرین بیشتر، هر زمینه‌ای با نور یکنواخت (مانند آسمان آبی) برای کار شما مناسب خواهد بود.
▪ مشاهده‌ی هاله‌ی خود:
روبروی یک آینه با اندازه‌ی مناسب به فاصله‌ی ۵/۱ متر از آینه بایستید. در آغاز کار بهتر است زمینه‌ی پشت سر شما سفید و ساده و بدون سایه باشد. نور محیط باید خیلی ملایم و یکنواخت باشد. دستورهای بالا را برای دیدن هاله دنبال کنید. هر روز حداقل به مدت ۱۰ تا ۱۵ دقیقه تمرین کنید، تا حساسیت شما افزایش یابد و دید هاله‌ای شما پیشرفت کند.
▪ دید هاله‌ای و پس تصویرها:
یکی از سئوالهایی که اغلب در کلاسهای هاله شناسی پرسیده می‌شود، این است:«آیا چشمان من به من حقه می‌زنند؟»جواب منفی است. شما فقط یاد گرفته‌اید که به آنچه چشمانتان قادرند انجام دهند، توجه کنید. حسگرهای نور در چشم ما (سرخ، سبز و آبی)، حسگرهای نوسان هستند، که دارای حافظه‌اند. اهمیت حافظه در این است که آنها می‌توانند تا چند ثانیه پس از قطع تحریک بینایی به نوسان ادامه دهند.
حافظه‌ی تحریک بینایی اغلب به عنوان پس تصویر درک می‌شود. پس تصویرها شکلی دقیقاً یکسان با تصاویر اصلی دارند. پس تصویر جسمی که بوسیله‌ی هاله‌اش احاطه شده است، بزرگتر از تصویر اصلی است. افزایش اندازه‌ی پس تصویر، ناشی از نوسان هاله است و عملاً نشان دهنده‌ی یک عکس فوری از یک هاله است. بنابراین خیلی مهم است که هنگام تماشای هاله، روی یک نقطه تمرکز کنیم و در برابر وسوسه‌ی تغییر نقطه‌ی تمرکز تسلیم نشویم، در غیر این صورت تصویر هاله با پس تصویر جسم اشتباه خواهد شد.
● معنی هاله و رنگهای آن
هاله، بازتاب ماهیت واقعی ما در هر لحظه است. در اینجا لازم است منظور خود را از «ماهیت واقعی» و اینکه چرا برای کشف آن قدری تلاش لازم است، بیان کنم. در جوامع ما بر سمبولها، کلیشه‌ها، عادتها، آداب و رسوم، رفتارهای سطحی، ظاهرسازی، پیروی از دیگران و تسلیم بی قید و شرط در برابر دیگران تأکید می‌شود. تعلیم و تربیت ما، عمیقا‌ً بر پایه‌ی دیدگاهها و انتظارات افرادی است، که سعی می‌کنند بر مردم تسلط پیدا کنند.
هنگامی که ما همه‌ی عادتها، کلیشه‌ها، آداب و رسوم، ظاهرسازیها، و رفتارهای سطحی خود را تشخیص می‌دهیم و کنار می‌گذاریم، و کاملاً آگاه، طبیعی و آزاد می‌شویم، آنچه باقی می‌ماند ماهیت واقعی ما است. بعضی از مردم چنان به آداب و عادتهای خود چسبیده‌اند، که کشف ماهیت واقعی‌شان اگر غیر ممکن نباشد، بسیار مشکل است. تنها راه دستیابی به یک بصیرت فوری پیرامون شخصیت این افراد، تماشای هاله آنها است، زیرا هاله ماهیت واقعی آنها را از ورای پوشش رفتارهای سطحی نشان می دهد .
به طور کلی، هر چه هاله رنگین‌تر، واضح‌تر، و روشن‌تر باشد، صاحب آن دارای شخصیتی بهتر وروحی والاتر است. همچنین هر چه پراکندگی انرژی در هاله یکنواخت‌تر باشد، آن شخص سالمتر و متعادل‌تر است. پراکندگی انرژی در هاله، می‌تواند به عنوان یک ابزار تشخیصی قوی در پزشکی مورد استفاده قرار گیرد، البته معمولاً به تجهیزات پیچیده نیز نیاز است.
هاله ما همه بدن را احاطه کرده است، اما تفسیر رنگهایی که توضیح داده می‌شود، فقط به هاله‌ی اطراف سر مربوط است. معانی رنگهای هاله اطراف سر، که توضیح داده می‌شود، در متون تخصصی مورد اشاره و تایید قرار گرفته است. وقتی دیدن هاله را به خوبی یاد گرفتید، می‌توانید خودتان صحت آن را با تمرکز روی افکار خاص هنگام تماشای هاله خود، یا بیان افکار دیگران در هنگام مشاهده‌ی هاله آنها تحقیق کنید.
مردم معمولاً در هاله‌ی خود یک یا دو رنگ غالب دارند. این رنگها (یا جفت هاله‌ای آنها) به احتمال قوی، رنگهای مورد علاقه آنها هستند. علاوه بر رنگهای غالب، هاله، افکار، احساسات و آرزوها را هم منعکس می‌کند که به صورت نقاط درخشان، ابرها یا شعله‌هایی، معمولاً با قدری فاصله از سر، به چشم می‌خورند. مثلاً یک برق(درخشش) نارنجی‌رنگ در هاله، نشانگر فکر یا علاقه به اِعمال قدرت و کنترل دیگران است. نارنجی به عنوان یک رنگ غالب، نشان‌دهنده قدرت و توانایی کنترل مردم است. برقهایی که به سرعت تغییر می‌کند، نشان‌دهنده افکاری هستند که به سرعت تغییر می‌کنند.
▪ معنای رنگهای خالص و روشن هاله (رنگهای رنگین‌کمان؛ رنگهای روشن، درخشان و تک‌رنگ)
ـ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارغوانی: نشان‌دهنده‌ی افکار معنوی است. ارغوانی هرگز به صورت رنگ غالب در هاله دیده نمی‌شود، بلکه فقط به صورت ابرها یا شعله‌هایی گذرا دیده می‌شود و نشان‌دهنده‌ی افکاری واقعا‍ً معنوی است.
ـ آبی: وجود متعادل، تحمل در زندگی، سیستم عصبی آرام، ارسال نیرو و انرژی. افرادی که دارای رنگ غالب آبی در هاله‌ی خود هستند، افرادی آرام و متعادل هستند که آماده‌اند حتی در غاری زندگی کنند وزنده بمانند. آنها با تحمل زیاد و قدرت بقا متولد می‌شوند. تفکر آبی، تفکری است درباره‌ی آرامش سیستم عصبی و کسب تعادل ذهنی، یا درباره‌ی بقا و تحمل شرایط سخت. هنگامی که فرد در حال دریافت یا ارسال انرژی یا تله‌پاتی است، رنگ آبی درخشان می‌تواند هر رنگ دیگر را در هاله، تحت‌الشعاع خود قرار دهد. مثلاً ‹‹میشل‌د‌س‌مارکوئت›› مؤلف «پیشگویی تیااوبا» اغلب در سخنرانی‌هایش هاله‌ای با رنگ آبی درخشان دارد، مخصوصاً هنگامی که به سؤالهای حاضران پاسخ می‌دهد.
ـ سبز آبی: نشان‌دهنده‌ی کیفیت پویای زندگی، شخصیت پر‌انرژی، قدرت فرافکنی، و تحت‌تاثیر قرار دادن دیگران است. افرادی که رنگ سبز آبی در هاله‌ی آنها غالب است، می‌توانند کارهای زیادی را همزمان انجام دهند، و قدرت سازمان‌دهی قابل توجهی دارند. این افراد وقتی مجبور باشند روی یک موضوع تمرکز کنند، احساس خستگی و کسالت می‌‌کنند. مردم، عاشق رؤسایی با هاله‌های سبز آبی هستند، زیرا چنین رؤسایی به جای اینکه فقط دستور بدهند، اهدافشان را بیان می‌کنند و به این ترتیب در گروه خود بهتر نفوذ می‌کنند. تفکر سبز آبی، تفکری است پیرامون سازمان‌دهی و تاثیر بر دیگران.
ـ سبز:آرامش، تعدیل انرژی، قدرت طبیعی شفابخشی. همه‌ی شفادهندگان ذاتی، این رنگ را در هاله‌ی خود دارند. افرادی که رنگ سبز در هاله‌ی آنها غالب است، شفادهندگان ذاتی هستند. هر چه رنگ سبز در هاله قوی‌تر باشد، فرد، شفادهنده‌ی بهتری است. این افراد، عاشق باغبانی نیز هستند و معمولاً « دستی سبز » دارند، همه چیز برای آنها می‌روید. بودن در کنار فردی با هاله‌ی سبز و قوی، تجربه‌ای بسیار آرامش‌بخش است. تفکر سبز، نشانگر حالت آرامش و شفابخشی است.ـ زرد: شادی، آزادی، عدم وابستگی، پخش کردن نیروهای حیاتی. افرادی که هاله‌ی زرد و درخشان دارند، سرشار از شادی درونی هستند، بسیار بخشنده‌اند و به هیچ چیز وابستگی ندارند. هاله‌ی زرد رنگ در اطراف سر، نشان‌دهنده‌ی تکامل بالای روحی است. این امضای یک استاد معنوی است. از کسی که چنین هاله‌ای ندارد، انتظار تعلیمات معنوی نداشته باشید. بودا و مسیح، هاله‌های زرد رنگی در اطراف سر داشتند، که تا بازوهایشان امتداد داشت. امروزه در روی زمین به ندرت می‌توان هاله‌ای بزرگتر از یک اینچ (۵/۲ سانتی‌متر) پیدا کرد. هاله‌ی زرد رنگ، نتیجه‌ی فعالیت بالای چاکرای پیشانی است(که افراد زیادی در کلاسهای هاله می‌توانند آن را با درخشش بنفش مشاهده کنند). افراد دارای شخصیت والای معنوی، چاکرای پیشانی خود را در طول سالها فعال نگه می‌دارند، زیرا همیشه در ذهن خود افکاری عمیق و معنوی دارند. وقتی این چاکرا در حال فعالیت بالا مشاهده می‌شود هاله‌ای زرد رنگ (جفت هاله‌ای رنگ بنفش) اطراف آن پدید می‌آید که تمام سر را احاطه می‌کند. تفکر زرد نشانگر شادمانی، رضایت و خرسندی است.
ـ نارنجی: ترقی و تعالی اخلاقی و معنوی، جاذبه و الهام. نارنجی نشانه قدرت است، توانایی و یا تمایل به کنترل دیگران. هر‌گاه نارنجی رنگ غالب هاله می‌شود، معمولاً در کنار رنگ زرد قرار می‌گیرد و با مشارکت آن رنگ طلایی را پدید می‌آورد که نه تنها نشانگر یک استاد معنوی است، بلکه بر یک استاد قدرتمند معنوی دلالت می‌کند، شخصی با توانایی‌های منحصر به فرد. تفکر نارنجی، تفکری است پیرامون اعمال قدرت و تمایل به کنترل دیگران.
ـ سرخ: افکار مادی، افکاری پیرامون جسم فیزیکی. رنگ غالب قرمز در هاله، نشانگر افراد مادی‌گرا است.
صورتی(= ارغوانی+ سرخ): عشق معنوی. برای پدید آوردن صورتی روشن‌ و تمیز، باید رنگ ارغوانی(بالاترین فرکانسی که می‌بینیم) و سرخ (پایین‌ترین فرکانس) را ترکیب کنیم. هاله‌ی صورتی نشان می‌دهد که شخص به تعادل کامل بین آگاهی معنوی و وجود مادی دست یافته است. تکامل یافته‌ترین افراد، نه تنها هاله‌ای زرد رنگ اطراف سر خود دارند، بلکه یک هاله‌ی بزرگ صورتی نیز دارند، که تا مسافتی زیاد گسترش یافته است. رنگ صورتی در هاله، در روی زمین نادر است و تنها به صورت یک فکر گذرا ظاهر می‌شود، نه یک رنگ غالب در هاله.
ـ معنی رنگهای کدر : رنگهایی که تیره‌تر از زمینه به نظر می‌رسند و بیشتر شبیه دود هستند تا‌درخشش
ـ قهوه‌ای: نا آرامی، آشفتگی، مادی‌گرایی، نفی معنویت.
ـ خاکستری: افکار تیره، افسردگی، نیات مبهم، بروز جنبه تیره شخصیت.
ـ خردلی: درد، ناراحتی، خشم.
ـ سفید: بیماری شدید، تحریک مصنوعی (اثر داروها). چرا رنگ سفید در هاله نشانه‌ی مشکلات است؟ رنگ سفید در واقع نوعی شلوغی و بی‌نظمی رنگها است نه هارمونی مجموعه‌ای از تک رنگها، بنابراین هاله‌ی سفید نشانگر فقدان هارمونی (نا هماهنگی) در بدن و ذهن است. طبیعت که ما قسمتی از آن هستیم، مجموعه‌ای هماهنگ است. این هماهنگی ناشی از هماهنگی مطلق و آهنگین نوسانها است، که در فیزیک کوانتومی مدرن تا حدی توصیف شده است. چند ساعت قبل از مرگ، هاله سفید می‌شود و وضوح آن به شدت افزایش می‌یابد. توجه داشته باشید که در اکثر فرهنگ‌ها رنگ سفید نماد مرگ است (نه رنگ سیاه)، زیرا در گذشته مردم می‌توانستند عملاً هاله‌ی سفید قبل از مرگ را ببینند. به نظر می‌رسد که پیشینیان ما خیلی بیشتر از آنچه ما بتوانیم باور کنیم، می‌دانستند.
● تقویت نوسان هاله و انرژی حیاتی شما
چیزهایی که می‌توانند هاله‌ی شما را به شدت تقویت کنند عبارتند از:
۱) مدی‌تیشن (پاک کردن ذهن از هر فکر)
۲) تمرکز (تمرین دیدن صلیب)
۳) هماهنگ کردن هاله‌ی خود با محیط
▪ هماهنگ کردن هاله‌ی خود با محیط:
اگر ما فرکانسهای نوسانی (طیف رنگهای) آنچه می‌پوشیم را با فرکانسهایی که بدن ما بطور طبیعی ساطع می‌کند (رنگ هاله) هماهنگ کنیم، ذهن و بدن ما حالت هارمونی منحصر به فردی را تجربه خواهد کرد. این کار مانند کوک کردن یک ساز است. صدایی که از یک ساز کوک نشده تولید می‌شود، اصواتی ناموزون است، نه یک قطعه موسیقی موزون و خوش آهنگ. اصولاً سه روش برای هماهنگ کردن هاله شما با محیط وجود دارد:
۱) هماهنگ کردن محیط اطراف با رنگ غالب هاله:
وقتی رنگ غالب هاله‌ی خود را بشناسیم، می‌توانیم سعی کنیم که محیط اطراف یا لباسهای خود را با هاله‌مان هماهنگ کنیم. اصلاح و هماهنگ ساختن دکوراسیون خانه با هاله‌ی ما، می‌تواند تحریک مثبتی برای روح باشد و از جنبه‌های مختلف باعث ارتقای سلامت شود. برای دستیابی به این هماهنگی باید از رنگ غالب هاله و یا از جفت رنگ‌های هاله‌ای استفاده کنیم. مثلاً اگر رنگ غالب هاله‌ی شما سبز است، باید در دکوراسیون خانه خود از رنگهای سبز و صورتی روشن استفاده کنید.
۲) هماهنگ کردن محیط اطراف با فرکانسهای افکار:
فرکانسهای افکار، در بخش مربوط به معنای رنگهای هاله توضیح داده شده‌اند. اگر شما درباره آرامش ذهن فکر می‌کنید (یک فکر آبی) محیط آبی رنگ، فکر شما را تقویت خواهد کرد. صبحگاه که از خانه خارج می‌شوید و آسمان آبی را می‌بینید، قبل از آن که فرصت کنید درباره‌ی هر چیز دیگر فکر کنید، احساس آرامش می‌کنید، زیرا نوسان آبی آسمان همه‌ی افکاری را که در جهت آرامش ذهن هستند تقویت می‌کند. هنگامی که آسمان خاکستری است، افکار افسرده کننده قبل از این که متوجه شوید به سراغتان می‌آیند. حتماً توجه کرده‌اید که لباس جین آبی خیلی پر‌طرفدار است، چون در کسب آرامش ذهنی به ما کمک می‌کند. تلاش برای تبلیغ جین قهوه‌ای ممکن است کاملاً بی‌فایده باشد.
۳-هماهنگ کردن پراکندگی فرکانس در سراسر بدن: این کار بالاترین میزان انگیزش طبیعی را ایجاد می‌کند، اما به لباسهایی با طراحی ویژه مانند «پیراهن چاکرا» نیاز دارد. نتیجه کار کاملاً مشابه طب سوزنی است. با این تفاوت که به جای سوزنها از مجموعه ۱۶ رنگ کلیدی استفاده می‌ شود. پوشیدن این پیراهن، ظرف چند دقیقه باعث بهبود خارق‌العاده میدان انرژی حیاتی (هاله) فرد می‌شود. در همه‌ی موارد استفاده از رنگهای روشن و خالص و تک رنگ (رنگین کمان) مهم است. این رنگها می‌توانند روشن و ملایم باشند، اما پیراهن باید بطور مشخص دارای یک رنگین‌کمان خالص و هماهنگی نوسانها باشد.
● عوامل سرکوب کننده‌ی هاله
چیزهایی که انرژی حیاتی (هاله) شما را به سرعت دچار کاهش، خفگی یا تغییر شکل می‌کنند عبارتند از:
۱) ترس، استرس، اضطراب، تنفر، حسادت یا هر فکر یا احساس منفی دیگر
۲) بحرانهای فیزیکی در بدن، مانند بیماریها، تحریکهای مصنوعی (داروها) وغیره. این عوامل می‌توانند بطور موقت انرژی هاله را افزایش دهند ولی بعد از آن شخص دچار افت انرژی می‌شود، این اثر شبیه بالا رفتن حرارت بدن شما در هنگام بیماری است. برای تشخیص چنین بحرانی باید بتوانید هاله را تفسیر کنید. چنین هاله‌ی تقویت‌شده‌ای به احتمال زیاد سفید خواهد بود.
۳) لباسها و محیطی که با هاله‌ی شما تضاد دارند. لباسهای دارای رنگهای مات، به جای اینکه انرژی حیاتی شما را تقویت کنند آن را جذب می‌کنند. جالب است که بدانید، در زمین به طور کلی مردان صرف‌نظر از فرهنگ، نژاد و تغذیه، در سنین پایین‌تری نسبت به زنان می‌میرند. به نظر ما علت این است که مردان برای بیشتر مدت عمر خود از لباسهایی به رنگ سیاه یا خاکستری استفاده می‌کنند و به ندرت رنگهای دیگر را بکار می‌برند، زنان در لباسهای خود از رنگهای متنوع‌تری استفاده کرده، بطور مکرر آنها را تغییر می‌دهند. جالب است که در طبیعت، پرندگان نر اغلب رنگهای روشن‌تری نسبت به پرندگان ماده دارند، و عمرشان هم طولانی‌تر است. طبیعت همیشه به ما درس می‌دهد، و کاری که ما باید انجام دهیم این است که از طبیعت ایده بگیریم.
یک اثر فوری پوشیدن لباسهای خاکستری، سیاه یا قهوه‌ای این است که خستگی شما را تسریع می‌کنند. آیا توجه کرده‌اید که جوانان امروزه به مراتب مسن‌تر از آنچه هستند، به نظر می‌رسند؟
منطقی است که ما تا حد امکان از تمام عوامل بالا دوری کنیم. به سر بردن با هر یک از این عوامل به مدت طولانی، می‌تواند بر روح و هاله‌ی شما تاثیری پایدار بگذارد.
● کالبد اثیری و هـالهٔ نورانـی
کالبد اثیری اغلب با هاله اشتباه گرفته می‌شود. کالبد اثیری مهمترین قسمت و به عبارت دیگر بخش جاودانه وجود ما است. زیرا آگاهی ما در آن نهفته است. هنگامی که کالبد فیزیکی ما می‌میرد، نوسان هاله متوقف می‌شود. کالبد اثیری جاودانه است، دوره حیات آن حدود ۱۰۲۲سال است، که تقریباً برابر با طول عمر جهان است. کالبد اثیری، یک توده الکترونی حاوی حدود۲۱ ۱۰*۴ الکترون است. الکترونهای کالبد اثیری ما دارای حافظه‌ای با ظرفیت عظیم هستند، و اطلاعات و هوشی را در برمی‌گیرند که همه‌ی عملکردهای ذهن و بدن ما را کنترل می‌‌کند. از جمله‌ی همه فرآیندهای بهبود را، اینها واقعیت‌هایی هستند که فیزیکدانان ما اکنون در حال کشف آنها هستند. کالبد اثیری واقعیت وجود ما اس��. اگر وجود خود را به یک کامپیوتر تشبیه کنیم، کالبد فیزیکی ما سخت‌افزار این کامپیوتر است و با قسمتهایی مانند حس‌گرها، فرستنده‌ها، گیرنده‌‌ها و بخشهای کنترل تجهیز شده است، کالبد اثیری الکترونی حاوی نرم‌افزار، حافظه، ذخیره داده‌‌ها و همچنین آگاهی و بالاخره اراده آزادانه کاربر است، که تصمیم می‌گیرد چه کند.
کالبد فیزیکی ما واحدی ناقص است و به آسانی بیمار می‌شود، زیرا ما هنوز آگاهی خود را تا حدی تکامل نداده‌ایم که بتوانیم کالبد فیزیکی خود را بهتر کنترل کنیم. هدف نهایی این است که بتوانیم فعالیت هر سلول بدن خود را آگاهانه کنترل کنیم و خصوصاً در هنگام نیاز آنها را بازسازی کنیم. در چنین حالتی ما همیشه جوان خواهیم ماند، و قادر خواهیم بود زمان و روش تغییر جسم فیزیکی خود را انتخاب کنیم. همچنین ما خواهیم توانست با آزادی کامل تصمیم بگیریم که در کالبد فیزیکی باشیم (که به عنوان ابزاری برای کمک به دیگران لازم است)، یا به منبع آگاهی در کالبد اثیری بپیوندیم. تصور کنید که این آزادی چه لذت و تفریحی در بردارد. این یک رؤیا نیست، واقعیت است.
تنها دو عامل وجود دارد که می‌تواند به اطلاعات ذخیره شده در کالبد اثیری صدمه بزند و ما را دچار لطمه‌های ماندگار کند: داروها و سر و صداهای بلند.
▪ تجربه‌ی مشاهده‌ی کالبد اثیری خود:
دو دستتان را چنان نگهدارید که انگشتان اشاره دو دست تقریباً یکدیگر را لمس کنند. بهتر است این کار را در برابر یک زمینه‌ی تیره و مات انجام دهید. زمینه‌ی سیاه از همه بهتر است. فضای بین انگشتان و اطراف آنها را نگاه کنید و توجه کنید که زمینه در نزدیک انگشتان شما، روشن‌تر دیده می‌شود. تابش متمایل به آبی، شفاف و کمی درخشان که مسؤول این پدیده است، عملاً قسمتی از کالبد الکترونی اثیری شما است. با به هم پیوستن دودست، شما یک مدار الکترونیک تشکیل می‌‌‌‌دهید که کالبد اثیری را واضح‌‌ترمی‌‌کند. شکل کالبد اثیری، به کالبد فیزیکی شما وابسته است. بعضی ازمردم کالبد اثیری قوی و درخشانی دارند که ۱۰ میلی‌متر یا بیشتر، فراتر از کالبد فیزیکی است. این کالبد در افراد سالم در روی زمین، به طور معمول در حد ۲ تا ۴ میلی‌متر در نظر گرفته می‌شود.
● ساختار آگاهی و هـالهٔ نورانـی
در سطح بالاتر آگاهی، کالبد اثیری ما با «آگاهی برتر» یا «خود برتر» که به مراتب قوی‌تر و هوشمند‌تر است، ارتباط برقرار می‌‌کند. «خود برتر» همه‌ی احساسات ما را دریافت می‌کند و همه‌ی ادراکات ما را در کل زندگی ذخیره می‌نماید. علم پزشکی این ارتباط را بین کالبد اثیری و خود‌‌برتر، به خوبی ثابت کرده است. این ارتباط، به صورت یک «تونل» بسیار پر سر و صدا است که به یک نور بی‌نهایت درخشان (خود‌برتر) ختم می‌شود. وقتی ما می‌میریم کالبد اثیری ما (که خود واقعی ما است) از این تونل عبور می‌کند و ما با رسیدن به نور درخشان، به سعادت کامل و آگاهی مطلق دست پیدا می‌کنیم. این نور درخشان راه ورودی هسته‌ی خود برتر ما است. افراد بسیاری که یک «مرگ بالینی» را تجربه کرده‌اند، این ارتباط را با جزئیات کامل توصیف کرده‌اند. این تجربه چنان عمیق، کامل و گیراست و چنان با زندگی روزانه ما متفاوت است، که وقتی باز می‌گردیم بیشتر آن را فراموش می‌کنیم، همانطور که رؤیاهایمان را از یاد می‌بریم. خود برتر دارای ۹ طبقه است، که هر یک قوی‌تر و روشن‌تر از قبلی است.
روشنایی «خودهای برتر» و صدای تونل‌هایی که به آنها ختم می‌شوند، مربوط به گفتگوهای روحانی بی‌شمار و دیرین، و به عبارت دیگر «نور و صدای آفرینش» است. بهترین فیزیکدانان ما قبول دارند که هر چیز در جهان، تنها یک نوسان است.
هدف بسیاری از تمرینهای مدی‌تیشن و یوگا، رسیدن به نور و سعادت (نیروانا، سامادهی،…) آگاهانه در هنگام زندگی است. اگر بتوانید بارها در طول زندگی خود به این «آگاهی برتر» حتی به مدت چند ثانیه دست پیدا کنید، از تیرگی جهل رهایی پیدا می‌‌کنید. شما شروع به درک چیزهایی می‌کنید که هرگز قادر به درک آنها نبوده‌اید. اغلب پس از تماس مستقیم با «خود‌برتر» شیوه‌ی زندگی گذشته دیگر برای شما جاذبه‌ای ندارد. پیروی از عادات، آداب و شیوه‌ی زندگی دیگران و وابستگی به مادیات، از آن پس برای شما بی‌معنا می‌شود. روح شما، کاملاً بیدار می‌شود.
مطلب برازنده
مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر


 
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه